قلبم بیتابه
که هر شب واسه اون مینویسم
اون خوابه
نمیخوام بدونه
واسه اونه که
قلب من این همه بیتابه![]()
که هر شب واسه اون مینویسم
اون خوابه
نمیخوام بدونه
واسه اونه که
قلب من این همه بیتابه![]()
یادمه وقتی کنارم نبودی بهت می گفتم ای کاش کنارم بودی
بهم میگفتی من کنارتم ولی تو منو نمیبینی
بهم میگفتی دستام توی دستت هست
بهم میگفتی دستات چرا اینقدر سرده؟
میگفتی باگرمای دستم سردی دست تو از بین میره
اون موقع خوب با این حرفات یادم میرفت که ازم دوری
فکر میکردم واقعا کنارمی
ولی
الان که تو نیستی و من روی زمین تنها
واقعا احساس میکنم که ازم دوری
واقعا احساس میکنم که تنهام
چون دیگه نیستی که با حرفات ارومم کنی
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو.....
برای همه وقت هایی که به حرفهایم گوش کردی
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرات دادی
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی
برای همه وقت هایی که گفتی دوستت دارم
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی
و برای لحظه لحظه ای که با تو داشتم.متشکرم از تو
برای هر روز.. هر ساعت..هر دقیقه و هر ثانیه اش
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پر شور
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی
برایت شوق آرزو میکنم
آرامش آرزو میکنم
که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده ی کودکان برایت آرزو میکنم
دوام بیاوری در رکود بی تفاوتی و ناپاکی روزگار
بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی
ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم...
به كسي تكيه نميكنم
از كسي انتظار محبت ندارم
خودم بوسه ميزنم به دستان خودم
سر ب زانوهاي خودم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم
فقط نگران خودم ميشوم با خودم ساعتها حرف ميزنم در دنياي خودم
چه ارامش زيبايست تنهايي......
بی تاب نمیشوی
فراموشیمان مبارک![]()
انگار من از اول نبودم
اما من میمانم
انگار تو تا آخرش هستی
خسته ام ولی به تکیه گاه نمی اندیشم
چشمهایم تر هستند و قرمز ولی رازی ندارم
چون مدتهاست دیگر کسی را خیلی دوست ندارم.
بکنم دل ز دل چون سنگت..
تو خیالت راحت....میروم از قلبت
میشوم دور ترین خاطره در شبهایت..
تو به من میخندی..
و به خود میگویی:باز می آید و میسوزد از این عشق ولی..بر نمیگردم نه !
میروم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد..
تو بمان ...
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است..سخت بیمار شده است
تو بمان در شهرت
چه فرقی میکند که چرا؟ یا از چه وقت؟
یا چطور شد که....
وقتی تو خواستی دوستت داشته باشم چه با اشتیاق پذیرفتم..
حالا دیگر چه فرقی میکند؟
وقتی تو باید باور کنی ..که نمیکنی!!
و من باید فراموش کنم ..که نمیکنم!
ممنونم از دوستای خوبم که تا حالا بهم سر زدن
امیدوارم باز هم خوشحالم کنن.
چیزی ننویس
نظر هم نگذار
همینکه بخوانی کافیست.
زیبا ترین حس دنیا رو با اون تجربه کنی.
اگه با شنیدن صداش دلت لرزید..
اگه از بدیهاش فرار نکردی و موندی
دیگه تمومه!!
اون شده همه ی دنیات
میگویند نگرانی ..عشق نیست
چند روزیست که صدای خنده هایت را نمیشنوم..!
میگویند دلتنگی..عشق نیست
به بودنت..به عاشقانه هایت..عادت کردم..!
میگویند عادت..عشق نیست!
و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو...
که میگویند عشق نیست!
تو بگو عشق هست!
یا عشق نیست؟
چه غروری شکسته شده..به خاطر دوست داشتنت و تو خیلی ساده ازش بگذری و بری.
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته میشود...
گاهی دلم از کسانی که نا غافل دلم را می شکنند میگیرد...
گاهی آرزو میکنم ای کاش...
دلی نبود تا تنگ شود...
تا خسته شود...
تا بشکند.
بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی که میتوانستی مچم را بگیری..
من با این همه مهربانی ات ...چگونه از تو تشکر کنم؟؟
اگر از من متنفری .با من حرف بزن
اگر از من دلخوری با من حرف بزن
اگر احساسی به من داری با من حرف بزن
دوستی ها با نگفتن ها به پایان میرسد.
نمیداند که بی او به دشت جنون می رود دلم
میدانم که اگر نزدیکش شوم دور خواهد شد
پس بگذار که نداند بی او تنهایم
دور میمانم که نزدیک بماند.
من ماندم.
بدون هیچ چشم داشتی
"فقط ب خاطر تو"
حالا که نمیخواهی
باشد حرفی ندارم
نمی مانم و باز
"فقط ب خاطر تو"
>>>مزاحم آدمی که در حال فراموش کردن منه نمیشم<<<
بیشتر از حاضرین ...حاضر خواهی بود...حتی اگر غائب باشی...!
send of fafa![]()
چرا بی حوصله ای؟
چرا کم طاقت شدی؟
آخه اونا نمیدونن..حوصله و طاقت من تو بودی توام که رفتی...
دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
دلی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی
گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد...
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام!
هیچ کسی
از هیچ راهی
مرا نمی فهمد...
سنگینی ِ نگاه منتظرم...
اگر نمی آیی
اینقدر پنجره ها را زجــــر ندهم
چشم هایم به جهنم...!!!
این روزها اصلا حواست به من نیست
دیگر خبری از من نمی گیری
اما با این حال درکت می کنم
تــا بـبــیـنَـم چـه شـُــد
کـــه بـــه یـکــبـاره ،
دیــدَنَـت را بَـــر مَـن حـَـرام کـَـردی!!!![]()